عـــــاشقانه های بــــــاران
کــــآش مـــــیـــآمَدیــ رویــــِ زَمیــــن
خــــُدآ

چـــقَدر بـــآ دیدَن این عکـــس آرام می شــــَوم
داری زمـــزمـــِ می کنـــیــ در گـــوشـــَم :
بیا این هم کلید
تـــآ مَــن بـــِ آسمـــآن راهـــی بیـــآبَم!
همـــیشـــِ گفتـــیــ، ایــن بــآر انـــگــآر گوش هـــآی مــَن دارَنــد شـــِنوآ می شَونــد....
انـــگـــآر عصبـــآنی اند از دَســـتِ مــن
چقدر لطیفید........
دلم زانوانتان را می خواهــد ...!
می شود اشک ریز گاه چشمانم شود آغوشتان..!؟
می شود کمی نبینید چه کردم !؟
می شود معنا کنید برایم مفهوم گـــلــ یــــــآس را!
می خواهم دوباره بارانی شوم ..
بارانی بنویسم...
در هیاهوی این دنیــآی پوچ.................
باران را گم کرده بودم.........

خـــدایا می شود بمانم ؟ بارانی ...!

مادر جان....
قبولم می کنی ....!
دلم روضه های حاج محمود را می خواهد ...
دلم شنیدن صدای گریه ها ی آنها را می خواهد...فقط شنیدن...شاید هم دل من هم به لرزه افتاد!
من می روم ، شاید
بخشیدی.............
انـــــگار
خیلی بی وفا شدم...
می دانم....
می دانم ...
چقدر نزدیک شدی به من ...!
شنیده بودم دوستم داری
اما نه
در این حد.

معبودم...
د ا رم
ک م
ک م
خ و د م را ف ر ا م و ش م ی ک ن م...............................
م ن ک ج ا ه س ت م !؟
گ ا هی خ و ب ا س ت د ل ت ب س و ز د
ب ر ا یخ و د ت . . .
کمی غلو کرده بودم ...
انگــار خودت کمک کردی که ننویسم ...از چیزی که....
عکسی از درب منزلت با کمی عجز و تضرع ....و دیگر ...هیچ ...
می خواهم هیچ نگویم تا خجالت زده ی شما هم نشوم مادر ...
فقط می نویسم :
ایام فاطمیه تسلیت باد....

سالی سرشار از آرامش درونی برایتان آرزومندم...
چیزی که مدت هاست بدنبالش هستم....
ســــال نو مبـــــــارک
التماس دعــــــا....
عشق نوشت:حرف هایم ، مال خودم نیست..همان هایی را گوش کن که آرام می گویم...
وقتی غرقتان می شوم ....
چه حس پروازی دارم ....

کمی دل گیرم...
از خودم های بی شما!!
مخاطب این پست:کتاب هایم
می ترسم..
خیلی...
این روزها انگــار فقط باید بنشینم پای درد دل های خودم...و مرورشان کنم ....
دلم برای خودم می سوزد...خودخواه نشدم مغرور نشدم...
اصلا من هیچم...
امـــا عزیزم....
خودم شدم مسئول دلداری خودم...
امـــروز می فهمم معنی درد های پنهانی را...
دردهایی که قابل گفتن نیستند...
شیشه ی دلم بارانی شده و کسی نمی داند...حتی نمی دانند بارانی شدم چه برسد به دانستن دلیلــش...
خدایا نگذار کسی این چنین دردمند شود...
امیدم فقط به توست...
خسته شدم...
امیدم... نگــاهی...چاره ای....
دارد اذیتم می کند...
عشق نوشت: برایت تعریف نکردم....!؟دخترک فکر می کند کم مقابلت اشک ریختم و تبسم کردی..........به نشانه ی صبر کردن....

رای اولی بون هم عالمی دارد...از همه ی شما قبــول باشه ان شاالله...
پ.ن:دوستم پیامک زد (انگــار برنامه ریزی شده ) و کنجکاو که من به کیا رای میدم ، گفتم دو سه نفرو بیشتر نمیشناسم.گفتم توچی ؟گفت من به فلانی رای میدم و می دونم که نباید به اصلاح طلبا رای بدیم!!!!!!کلی خندیدم..یــاد جمله ی سهراب افتادم" چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید!"
برای تو :تقدیم به تو....
دیدن کسانی که با شادیت از خودت شادتر می شوند..
چه زیباست...
دوست داری با بال های نامرئی ات بروی تا خود خــدا...

کــاش بیشتر شوند کسانی که لبخند می زنند در برابر
لبخند های کودکانه ام..!
حتی لبخند هایی که وقتی می بینمشان می زنم ، را بیهوده نپندارند...
کـــاش قدر حتی اینها را بدانیم...
عشق نوشت:روی صحبت نــدارم...
| Design By : Night Melody |
